جمعه ۲۴ آذر ۱۳۹۱ - - رضا شمس كلاهی -
تَقَره taghareh :ظرف گلین بزرگ کاسه مانندی که بیشتر جای ماست بود٬تاقار کوچک.
تَقِش دَر میا taghesh dar miya:صدای رسواییش بلند می شود.یک اصطلاح است.
تقّه taghe :صدای بلند و یک بارکی بر چیزی.ترقه را نیز گویند.
تَکِّ takke :پهلوی٬نزد٬نزدیک٬تنها٬یگانه.
چیشی گفتند به شِت؟قهر کِردی دختر
بوات لابُد تُونا واکِرده از سر
بیا یه چار صُبام تَکِ خودُم باش
کَس و کارت میشُم صد پله بِی تَر (شاه زیدی)
تُک tok:در تداول عامه معنی نوک را می دهد و ابتدای هر چیز را می گویند. تیزی -تُک سوزن-
تُکّه tokeh:شروع بافتنی را می گویند. در اصطلاح می گویند تکه ش را انداخت.
تَکه take: بُز نر کوهی-در فارسی پهلوی تک و در فارسی دری تکه است.
تَل:تپه کوچک٬تلخ نیز معنی می دهد(ضد شیرینی)
تِلافَتی:تحریف شده است و همان تلافی است و جبران و عوض و تاوان معانیش هستند.
تِلاشه :تحریف شده ی تراشه و تراشه به معنی آنچه در حین تراشیدن چوب و قلم بریزد.(مجمع الفرس)
تِلِپ telep :همان تالاپ به معنی یکهو افتادن٬از اصوات هم است.
تِلّوندَن tellondan:همان لِه کردن معنی می دهد.
تُلّه tolleh:به خربزه کال و نارس گویند.
تِلیت : همان ترید٬یا تریت می باشد.نان ریزه شده در میان آبگوشت.(فرهنگ نفیسی)
تَمَرگیده:با استهزاء به معنی خوابیده و نشسته.
تَنا:مخفف تنها.
اَمونْ از دَسِّ این دلبر٬خدایا
دیشُو دیدُم میایه تَکّ و تَنا
مُو خُو سر در نیاوُردُم ز کارش
کجا بوده؟ دلوُم رفته به صد جا
متن با سایز بزرگتر ادامه مطلب